تبليغاتX
عکس و اس ام اس.مطالب عشقولانه.دانلود

عکس و اس ام اس.مطالب عشقولانه.دانلود

تفریحی مخصوص دختران وپسران ایرانی

56161
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/03/13ساعت 12:54 بعد از ظهر  توسط مرتضی   | 

سا

سلام من هستم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/02/03ساعت 0:45 قبل از ظهر  توسط مرتضی   | 

کمک و اعتراف

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/01/19ساعت 8:43 بعد از ظهر  توسط مرتضی   | 

سلام بچه هامن براي مدتي ديگه مي رم ونمي يام بايدبريم مدرسه ديگه درساشروع شده اميدوارم به همتون خوش بگزره .
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/02ساعت 5:13 قبل از ظهر  توسط مرتضی   | 

نظر

سلام نظراتتون درباره وبلاگ چیه
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/06/28ساعت 4:56 بعد از ظهر  توسط مرتضی   | 

منتظراپ جديدم باشيد
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/06/25ساعت 4:17 بعد از ظهر  توسط مرتضی   | 

وقتي كسي و دوست داري!!!

 وقتي يكي و دوست داري حاضري جون فداش كني حاضري دنيا رو بدي فقط يه بار نكاش كني
به خاطرش داد بزني به خاطرش دروغ بكي رو همه جيز خط بكشي حتي رو برك زندكي
وقتي كسي تو قلبته حاضري دنيا بد باشه فقط اونيكه عشقته عاشقي و بلد باشه
 قيد تموم دنيا رو به خاطر اون ميزني خيلي جيزها رو ميشكني تا دل اون و نشكني
حاضري كه بكزري از دوستاي امروز و قديم اما صداش و بشنوي شب از ميون دوتا سيم
 حاضري قلب تو باشه بيش جشمهاي اون كرو فقط خدايي نكرده اون يه وقت بهت نكه برو
 حاضري هر جي دوست نداشت به خاطرش رها كني حسابت و حساااااابي از مردم شهر جدا كني
حاضري حرف قانون و ساده بزاري زير بات به حرف اون كوش كني ووووووو به حرف قلب باوفات
 وقتي بشينه به دلت از همه دنيا ميكزري تولد دوبارته اسمش و وقتي ميبري
 حاضري جونتو  بدي يه خار توي دستاش نره حتي يه زره كرد و خاك تو معبد جشاش نره
 حاضري مسخرت كنن تمون ادماي شهر اما نبيني اون باهات كرده واسه يه لحظه قهر
 حاضري هر جا كه بري به خاطرش كريه كني بكي كه محتاجشي و به شونه هاش تكيه كني
 حاضري كه به خاطر خواستن اون ديوونه شي رو دست مجنون بزني با غصه ها همخونه شي
 حاضري مردم همشون تو رو با دست نشون بدن و ديوونه هاي دوره كرد واسه تو دست تكون بدن
حاضري اعتبارت و به خاطرش خراب كنن كار ت و به كسي بدن جاش اون و انتخاب كنن
 حاضري كه بكزري از شهرت و اسم و ابروت مهم نباشه  كه كسي بخواد بشينه رو به روت
 وقتي كسي تو قلبته يه جيز قيمتي داري ديكه به جشمت نمياد اكر كه ثروتي داري
حاضري هر جي بشنوي حتي اكر سرزنشه فقط به خاطر اونيكه خيلي برات با ارزشه
 حاضري هر روز سر اون با ادما دعوا كني غرورت و بشكني و باز خودت و رسوا كني
 حاضري هر جي كل داري دونه  به دونه بشموري بسوزي از تب نكاش اسمش و وقتي مياري
حاضري هر كي جز اون و ساده فراموش بكني بشت سرت هر جي ميكن جيزي نكي كوش بكني
حاضري هر جي كه داري بيان و از تو بكي رن برنده هاي شهرتون دونه به دونه بميرن
 حاضري كه بكزاري از مقررات و دين و درس وقتي كسي و دوست داري معني نميده ديكه ترس
وقتي كسي و دوست داري صاحب كلي ثروتي نزار كه از دستت بره اين كنج خيلي قيمتي
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/06/17ساعت 11:31 بعد از ظهر  توسط مرتضی   | 

داستان عشق جاودانه

آفاق يك كنيز زيباروي قفقازي بود كه حاكم دربند بعنوان تحفه به نظامي بخشيده بود. نظامي درآن هنگام در عنفوان جواني بود، و چونكه طلبه بود، منظومة مخزن‌الاسرار را سروده بود، كه عموما رنگ و بوي سخنان يك پير خردمند وكارديده را ميداد و سراسرش پند و اندرز حكيمانه بود. درهمان جواني هم بود كه نظامي به لقبِ «حكيم» ملقب گرديد. ولي اين كنيز زيباروي كه آفاق نام داشت، به يكباره فكر نظامي را تغييير داد و اورا به سرودن داستانهاي عشقي كشاند، و داستان زيباي خسرو و شيرين را آغاز كرد. در جايجاي منظومة دلكش خسرو وشيرين، نقش پاي آفاق را به وضوح ميتوانيم ببينيم. يكجا درسبب سرودن اين منظومه چنين گويدKjKj

 

مرا چون هاتف دل بود دمساز | برآورد از درونِ سينه آواز

 

كه برخيز اي نظامي زود! دير است | فلك بدمهر و دنيا زودسير است

 

بهاري نو برآر از چشمة نوش | سخن را حله‌هاي تازه درپوش

 

نصحتهاي هاتف چون شنيدم | چو هاتف روي در خلوت كشيدم

 

 

 

 

Ghsبقاي صفاي وفاي شما

 


+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/06/17ساعت 11:30 بعد از ظهر  توسط مرتضی   | 

نامه اي به خدا!!

سلام خدا من دارم از زمین برات زنگ میزنم
دلای سنگیو خدا امشب برات رنگ میزنم
فکرنکنی زنگ میزنه مزاحم تلفنی
جون خداقطع نکنی منم رفیق زمینی
راستی خدا تو آسمون ستاره ها با هم خوبن؟
اونجا دروغ وحرف زشت ستاره ها آیا میگن؟
امشب دلم گرفته بود خواستم که درد ودل کنم
هر کس به فکر خودشه من با کی درد ودل کنم؟
راستی خدا! زمین هواش دود ودمه
توی دلای آدماش پر از غمه
اون نامه رو دستای من با خواهش دلم نوشت
پست می کنم این نامه رو به آدرس تو در بهشت
راستی خدا ! با ور داری دوستت دارم خیلی زیاد!!!!
از راه دور میبوسمت شاید منو یادت بیاد
قربون تو خدا برم کاری نداری به دلم
شرمندتم که نیمه شب کلی مزاحمت شدم!!!!!!!!

b
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/06/17ساعت 11:28 بعد از ظهر  توسط مرتضی   | 

بابايك مردم پيدانمي شه نظربدي نظربدين منو كشتين
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/06/17ساعت 3:34 بعد از ظهر  توسط مرتضی   | 

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/06/13ساعت 0:51 قبل از ظهر  توسط مرتضی   | 

وقتي تويستي چه دليلي براي گريه كردن است

حرفي براي گفتن نمانده

وقتي تو خاموشي چه دليلي هست براي شادي

 وقتي تو نيستي چه بهانه‌اي براي گريه هست

 وقتي حضور چشمانت نيست چه نيازي به زندگي است

 وقتي تو ميروي چه اهميتي دارد تپيدن قلب

وقتي عشقت را دريغ کردي بيهوده شد وجود من

+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/02ساعت 7:39 قبل از ظهر  توسط مرتضی   | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/06ساعت 6:43 قبل از ظهر  توسط مرتضی   | 

آپلود و
بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت
+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/05ساعت 12:9 بعد از ظهر  توسط مرتضی   | 

آپلود و
بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت
+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/05ساعت 12:5 بعد از ظهر  توسط مرتضی   | 

 

اتفاق عجیب

 

روزي مردي به سفر ميرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه ميشود که هتل به کامپيوتر مجهز است . تصميم ميگيرد به همسرش ايميل بزند . نامه را مينويسد اما در تايپ ادرس دچار اشتباه ميشود و بدون اينکه متوجه شود نامه را ميفرستد . در اين ضمن در گوشه اي ديگر از اين کره خاکي ، زني که تازه از مراسم خاک سپاري همسرش به خانه باز گشته بود با اين فکر که شايد تسليتي از دوستان يا اشنايان داشته باشه به سراغ کامپيوتر ميرود تا ايميل هاي خود را چک کند . اما پس از خواندن اولين نامه غش ميکند و بر زمين مي افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش ميرود و مادرش را بر نقش زمين ميبيند و در همان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد:

گيرنده : همسر عزيزم
موضوع : من رسيدم


ميدونم که از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي . راستش انها اينجا کامپيوتر دارند و هر کس به اينجا مي اد ميتونه براي عزيزانش نامه بفرسته . من همين الان رسيدم و همه چيز را چک کردم . همه چيز براي ورود تو رو به راهه . فردا ميبينمت . اميدوارم سفر تو هم مثل سفر من بي خطر باشه . واي چه قدر اينجا گرمه !!

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/05ساعت 10:17 قبل از ظهر  توسط مرتضی   | 

جوان معلول

مرد جوانی که به تازگی از جنگ ویتنام باز گشته بود از سانفرانسیسکو به خانواده اش تلفن زد و

گفت که درحال باز گشت به خانه است..... 

پدر مادرش بسیار خوشحال شدند . مرد جوان اضافه کرد که یکی از دوستانش نیز همراه اوست 

 و قصد دارد او را همراه خود بیاورد . اما دوست او مشکلی داشت .او در میدان مین یک پا و

 یک دست خود را از دست داده بود ....

پدر و مادر مرد جوان متاثر شدند وگفتند که به دوستش کمک خواهند کرد که جایی برای

زندگی پیدا کند و شاید هم بتواند کاری برای خود دست و پا کند اما مرد جوان می خواست

دوستش با آنها زندگی کند و اصرار داشت دوست معلولش پیش آنها بماند اما پدر و مادرش مخالفت

کردند .....

آنها گفتند که نگهداری از یک فرد معلول کار بسیار دشواریست و او بار اضافه ای در زندگیشان

 خواهد بود . بهتر است او را به حال خود رها کند بالاخره راهی برای گذران زندگی خود خواهد یافت .

پسر بدون خداحافظی گوشی را گذاشت و رفت .....

فردای آن روز از پلیس سانفرانسیسکو به خانواده مرد جوان تلفن زدند و از آنها خواستند برای شناسایی

جنازه پسرشان به سرد خانه بیایند . او خود را از بالای یک ساختمان به پایین پرت کرده بود .

هنگامی که جنازه فرزند خود را دیدند متوجه شدند که او یک دست و یک پا نداشت .

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/05ساعت 10:16 قبل از ظهر  توسط مرتضی   | 

نامه پیرزنی به خدا

                            نامه پیرزنی به خدا

 

یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نا مه ای شد که روی

پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا....

با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته شده بود..
خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد.دیروز یک نفر

کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدیدند.این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم.یکشنبه هفته

دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم.

هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم.تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن.

کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد.نتیجه این شد که همه

آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند.در پایان 96 دلار چمع شد و برای

پیرزن فرستادند.همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند.

 عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت.تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست

رسیدکه روی آن نوشته شده بود:نامه ای به خداهمه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند .

مضمون نامه چنین بود :
خدای عزیزم. چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم.با لطف تو توانستم شامی عالی برای

دوستانم مهیا کرده و روز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی البته

چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند....؟؟

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/05ساعت 10:15 قبل از ظهر  توسط مرتضی   | 

سلام

سلام بچه ها اميدوارم هميشه شادباشيدممنون از دل داري شما عزيزان متشكرم ومي خواهم روزنوعي روشروع كنم به قول يكي ازدوستانم جدائي شيرينه .چندمطلب جديدآماده كردم براتون گزاشتم
+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/05ساعت 9:57 قبل از ظهر  توسط مرتضی   | 

خسته شدم

سلام خسته شدم ازاين دنياي كثيف ديگه نمي خواهم اينجابمونم تف به اين عشق  و عاشقي تف
+ نوشته شده در  جمعه 1387/05/04ساعت 3:13 قبل از ظهر  توسط مرتضی   |